محمد كاظم بن محمد تبريزى ( اسرار على شاه )

75

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى )

اورنگ شهريارى از وجود شاه عباس بن سلطان محمد زينت گرفت بعد از اينكه كشور ايران را از مخالفان مصفا كرد به تعمير بقعه‌هاى محترم همت گماشت . از آن جمله در سال هزار و هفت در زمان بناى مسجدى كه متصل به اين بقعه و مشهور به قزلىمسجد است ابراهيم خان را مباشر اين امر خير فرموده در ضمن بناى مسجد به تعمير مقبرهء آن بزرگوار مبادرت كرد . دوباره به مرور دهور و تقاضاى روزگار رو به انهدام نهاد تا در سال هزار و دويست و هفتاد و نه هجرى از طرف قرين الشرف حضرت ملك الملوك ناصر الدولة و الدين ، ناصر الدين شاه قاجار - ادام الله تعالى دولته الى يوم القرار - كه منبع فيض و مصدر خيراند رستم خان را مأمور به تعمير و ازدياد رونق و زيب و زينت آستانهء مقدس سيد بزرگوار فرمودند و صحن مبارك او را پناهگاه و بست‌نشين عموم مقروضين و مقصرين دولت و ملت كردند . اللهم طوّل عمره و زيّد دولته و قويم سلطنته به حق محمد و آله . 3 . در بيان احوال سيد عالىمقدار سيد على سياهپوش « 1 » ويجويه‌اى : آن بزرگوار از سادات عالىدرجات دار السلطنهء تبريز است و همهء اوقات لباس [ 29 ] سياه مىپوشيد . مشهور است كه شهريار جهانگشا شاه اسماعيل صفوى بعد از قتل و قمع فرقهء آق‌قويونلو تبريز را مضرب خيام فلك احتشام فرموده همهء بزرگان ملت و مدرسان شريعت به ديدنش آمدند مگر سيد بزرگوار كه اعتنا به شان شهريار نكرده از خانه بيرون نيامد . از آنجا كه شاه اسماعيل مراتب و مقامات او را شنيده بود استفسار احوال او را كرده گفتند او مدتى است عزلت اختيار كرده از خانه بيرون نمىآيد . فرمودند او اگر به ديدن ما نمىآيد ما به ديدن او مىرويم . فرداى آن روز با دو نفر از بزرگان آن قوم به ديدن سيد رفته سيد همچنان باوقار و سكينه از جاى خود حركت نكرده و تعارفى كه بايست به حال سلطان نمود نكرد . شاه اسماعيل از سيد بزرگوار اذن سؤال خواسته كه آيا مأذون هستم دو سه مسئله از شما سؤال نمايم ؟ فرمودند بلى . شاه پرسيد اولا شما

--> ( 1 ) . روضة الاطهار : « سيد محمد سياهپوش » .